تاکتیک ها درسال2010 چگونه گسترش یافت؟

در ماه آگوست، من مقاله ای برای ضمیمه ی پیش فصل روزنامه گاردین نوشتم، در آن مقاله عنوان شده بود که به نظر می رسد پس از جام جهانی و موفقیت اینتر در لیگ قهرمانان، شاهد موجی از بازگشت به سوی فوتبال واکنشی (مبتنی بر ضد حمله) باشیم. از آن زمان تا کنون آنچه دیده شد، شاید هجومی ترین دوره در تاریخ لیگ برتر انگلیس بود؛ واقعیتی که دو نکته را نشان می دهد: اول، هیچ گاه سخن کسی را قبول نکنید که می خواهد آینده فوتبال را پیش بینی کند. و دوم، جام جهانی دیگر طلیعه دار فوتبال جهان محسوب نمی شود.

درک این نکته که فوتبال بین المللی تا چه اندازه از فوتبال باشگاهی عقب مانده است، احتمالاً تکان دهنده ترین حقیقت سال بوده است. قبلاً جام جهانی مانند کنفرانسی بود که در آن نمایندگانی از سراسر جهان به تبادل ایده هایشان می پرداختند: برای مثال، برزیل در تورنمنت 1958 به یکباره سیستم 4-2-4 اش را در دنیا گسترش داد، انگلستان در سال 1966 اثربخشی 2-4-4 را به همگان نشان داد، توتال فوتبال (با اینکه آژاکس تا پیش از آن نیز سه جام اروپایی را بدست آورده بود) در سال 1974 نگاه ها را به سوی خود جلب کرد و موفقیت آرژانتین در جام جهانی 1986 سرآغازی برای گسترش دفاع سه نفره بود. اما درس اصلی جام جهانی ِ این تابستان، جانشینی 4-4-2 توسط سیستم 4-2-3-1 به عنوان یک تغییر جهانی بود. تغییری که از سال ها قبل در فوتبال باشگاهی به چشم می خورد.

این چیدمان به خاطر تدافعی شدن جام جهانی از سوی بسیاری افراد مورد انتقاد قرار گرفته است، اما این طرز نگرش گمراه کننده است؛ باید توجه داشت که سیستم ها به خودی خود خنثی هستند. این شیوه ی به کارگیری آن هاست که استنباط مثبت یا منفی را از آن ها ایجاد می کند. بسیاری از مربیان 1-3-2-4 را ترجیح دادند چون هدف اولیه شان بازی تدافعی بود و این چیدمان به آن ها اجازه می داد تا همزمان با جریان دادن به خط میانی، حرکاتی هجومی نیز از خط سه نفره ی میانی شکل گیرد. این جاست که شیوه ی به کارگیری این سیستم، در ظاهر آن تفاوت ایجاد می کند: اگر این خط سه نفره شامل دو وینگر یا مهاجم بال و یک بازیساز باشد، سیستم ظاهری هیجان انگیز به خود می گیرد، ولی اگر هر سه نفر در عمق کشیده شوند، نه.

سوال اینجاست که چرا این همه ذهنیت منفی در برابر این سیستم ایجاد شد. واقعیت نگران کننده این است که دلیل این موضوع احتمالاً جزئی از ذات فوتبال بین المللی ست. وقتی زمان ِ در دسترس برای درک دوجانبه در تیم های ملی تا این اندازه محدود است، اکثر مربیان تمرکز خود را بر بالا بردن ِ پیوستگی دفاعی معطوف می کنند. به همان میزان، تعداد اندک بازی های ملی (که به چیزی در حدود دوازده بازی در یک سال می رسد) نشان دهنده ی ریسک بالای هر بازی برای مریبان است و این موضوع آنان را محتاط تر می سازد. نتیجه این می شود که مربیان تعداد زیادی مدافع را در مقابل توپ قرار می دهند و برای گلزنی صرفاً چشم به درخشش فردی بازیکنان دارند.

در جام جهانی اسپانیا (تیمی که به مدت سه سال به ترکیبی ثابت دست یافته بود و بازیکنانش به طور عمده از دو باشگاه انتخاب شده بودند و در نتیجه درک خوبی از یکدیگر داشتند) و شیلی (که از مربی ای با شخصیت خاص و درخشان مانند مارسلو بیلسا برخوردار بود) تنها تیم هایی بودند که واقعاً بازی هجومی ارائه دادند و – همانطور که آریگو ساچی گفته است – این بازی تهاجمی است که به عظمت واقعی می انجامد. حتی آلمان – با وجود تمام گل هایی که به ثمر رساند – بالفطره تیمی تدافعی اما با قدرت بسیار بالا در ضد حملات بود. از همه ناامید کننده تر، تیم هایی با سابقه عظیم در فوتبال تهاجمی مانند برزیل و هلند بودند که در این تورنمنت بر پایه دفاعی قوی تکیه داشتند و برای تغییر مسیر بازی به روند دلخواهشان، چشم به عملکرد فردی ستاره های خود داشتند.

افرادی نیز اسپانیا را به ارائه بازی خسته کننده متهم کردند. اما اسپانیا چه باید می کرد وقتی تیم حریف ده بازیکن در برابر توپ قرار می داد؟ همانطور که پیتر تیلور (Peter Taylor) یک بار در پاسخ به انتقادهای معطوف به ناتینگهام فارست بیان کرد:"یک تیم نمی تواند خسته کننده باشد اگر توپ را در اختیار داشته باشد." آن ها توپ را به گوشه های زمین نمی بردند و یا وقت تلف نمی کردند؛ آن ها در مناطق مختلف زمین پاسکاری می کردند و منتظر می ماندند تا حریف برای گرفتن توپ پیش بیاید – کاری که فقط شیلی برای انجامش تلاش کرد - . نگاه منفی افکار عموم که حاصل از کمبود کیفیت و صحنه های نمایشی در بازی ها بود، بازخوردی مهم برای جام جهانی ست. این تورنمنت از سال 1998 تا کنون یک بازی فوق العاده هم نداشته است؛ پیروزی ایتالیا بر آلمان در نیمه نهایی تورنمنت 2006 را می توان در حد خیلی خوب (نه فوق العاده) به حساب آورد. اگر این جریان ادامه داشته باشد، سؤال اساسی اینجاست که حضور جمعیت مشتاق برای دیدن بازی ها در ورزشگاه ها چقدر ادامه خواهد یافت.

جام جهانی انعکاسی از جریان های قبلی فوتبال است. زوال سیستم 2-4-4 احتمالاً نظریه ای اغراق آمیز است - هرچند وقتی مایکل اوون (Michael Owen) تردیدهایش را در باره ی آن آشکارانه بیان می کند، می توان فهمید که روزهای تسلط این سیستم به پایان رسیده است - اما استفاده از این چیدمان امروزه بیشتر شناخته شده است و این سیستم نیز به صورت رایج برای مقاصد دفاعی استفاده می شود، دو دسته ی 4 تایی بازیکن در که در عمق دفاع حضور دارند و تلاش می کنند دو مهاجم جلویی را با پاس های بلند و مستقیم راه بیاندازند. حتی وقتی از این سیستم با شکل متکامل تری استفاده می شود (همانطور که منچستر یونایتد در این فصل از آن استفاده می کند. البته نه در مقابل آرسنال یا منچستر سیتی) معمولاً یک مهاجم به داخل و یک هافبک به جلو کشیده می شوند تا خط چهارمی ایجاد شود، چرا که سه خط برای بازی های بازتر ِ امروز (که به دلیل آزاد سازی قانون آفساید ایجاد شده اند) کافی به نظر نمی رسد. (همین موضوع از قدرت تهاجمی این سیستم می کاهد.)

دفاع سه نفره – که قبلاً با ظهور سیستم های تک مهاجمه ناپدید شده بود – اکنون به عنوان استراتژی دفاعی بازگشته است و دو بازیکن اضافه برای شرکت در امور دفاعی را فراهم می کند. اروگوئه از این تاکتیک برابر فرانسه و الجزایر در مقابل انگلستان در جام جهانی استفاده کردند. استودیانتس قهرمانی آپرتورای آرژانتین را در تساوی خارج از خانه برابر ولز سارسفیلد ِ رده دومی با استفاده از سیستم 3-4-2-1 ِ دفاعی برای خود مسجل کرد. در لیگ قهرمانان نیز، رنجرز با سیستم 1-4-5 در برابر حریفانش ایستاد و با کمی چاشنی شانس و تمام کنندگی بهتر در بازی خانگی برابر والنسیا می توانست جایگاه دوم در گروهش را پس از منچستر یونایتد بدست آورد.

دفاع سه نفره همچنین تبدیل به سیستم مورد استفاده تیم هایی شد که از دفاع های کناری ِ هجومی استفاده می کنند. این جریان ابتدا توسط چلسی ِ لوئیز فیلیپه اسکولاری (Luiz Felipe Scolari) به کار گرفته شد، در آن تیم میکل جان ابی (Mikel Jon Obi) معمولاً به عقب و بین دو دفاع مرکزی حرکت می کرد و خوزه بوسینگوا (José Bosingwa) و اشلی کول (Ashley Cole) در حمله شرکت می کردند. مکزیک نیز در جام جهانی عملکردی مشابه داشت اما این بارسلوناست که به طور واضح این سیستم را به تکامل رسانده است، سرخیو بوسکتس (Sergio Busquets) غالباً بین کارلس پویول (Carles Puyol) و جرارد پیکه (Gerard Piqué) قرار می گیرد و به دنی آلوز (Dani Alves) و مکسول (Maxwell) آزادی لازم را برای شرکت در حملات می دهد. شرکت این دو بازیکن در حملات، عرض هجوم های بارسا را برابر تیم هایی که کاملاً در لاک دفاعی فرو رفته اند، افزایش می دهد. شاید اسپانیا نیز می توانست شیوه ی مشابهی را با سرخیو راموس و خوان کاپدویلا (Joan Capdevila) در جام جهانی در پیش گیرد، اما هماهنگی لازم برای این شیوه فقط با گذر زمان حاصل می شود.

بارسا همچنان سودمندی دو جریان دیگر در تاریخ فوتبال باشگاهی را نشان می دهد: شماره 9 کاذب و وینگرهای جابه جا شده. غیبت این شیوه ها در سطح ملی نیز احتمالاً به عدم وجود کمال نسبی در بازی های بین المللی باز می گردد. وقتی لیونل مسی (Lionel Messi) در میانه ی خط حمله بازی می کند، مصرانه عقب می کشد تا به پدرو (Pedro) و داوید ویا (David Villa) فضای لازم برای حرکت به داخل را از جناحین بدهد. بدین ترتیب آن ها دائماً حرکات قطری دارند و در فضاهای موجود بین دفاع وسط و دفاع کناری حریف عمل می کنند. اگر این شیوه کارگر بیفتد، همانگونه که در هفته های اخیر شاهد آن بوده ایم، ویرانگر خواهد بود. پیروزی 5 بر 0 برابر رئال مادرید احتمالاً به همان اندازه در تاریخ بارسا باقی خواهد ماند که برد 5 بر 0 میلان برابر رئال در نیمه نهایی جام اروپایی 1989 در تاریخ میلان باقی می ماند.

آن بازی سرشار از شادی بود، غالباً به این دلیل که 8 بازیکن از 11 بازیکن ِ آغازکننده بارسا در آکادمی خودشان رشد یافته بودند (البته این موضوع این سؤال را مطرح می کند که چطور با این شرایط بدهی هایی چنین عظیم برایشان به جا مانده است.) بهترین فوتبال هنوز هم در تیم هایی ارائه می شود که از سنین پایین شکل و تکامل یافته اند. در این تیم ها بازیکنان به درکی ذاتی از یکدیگر – مکانی که خودشان باید در آن حضور داشته باشند و مکانی که هم تیمی هایشان حضور دارند – می رسند. و در دنیایی که در آن صاحبان میلیاردر باشگاه ها صرفاً به دنبال موفقیت در خریدها و نقل و انتقالات خود هستند، اندیشه ی بارسا، تسلی دهنده است.

به نظر می رسد حتی رومن آبراموویچ نیز به این نتیجه رسیده است و اگر این موضوع درست باشد که وی تیکی بگریستین (Txiki Begiristain) را به خدمت گرفته و از او خواسته تا چلسی را به بارسا تبدیل کند، باید دید که صاحب روسی چلسی صبر کافی برای یک دهه زمان لازم را دارد یا شخصیتی به استحکام باشگاه بارسلونا لازم است تا این شیوه را تدریجاً جا بیاندازد. با این حال در سطح ملی زمان لازم برای شکل گیری تیمی مانند بارسا وجود ندارد. اگر از سال 2010 بتوان فقط یک درس آموخت، این نکته است که شکاف بین فوتبال باشگاهی و ملی وسیع است، و هر لحظه به وسعت آن اضافه می شود.

/ 1 نظر / 5 بازدید
mojtabah

سلام، یا آخرش خودمون به خودمون بمب اتم می‌زنیم و نابود می‌شویم و یا اسرائیل ما ر ا نابود خواهد کرد. تا الان چند بار انفجارات در نیروگاه اتمی‌ رخ داده است. این بمب بی‌ صاحب مایه بدبختی ما شده و مایه نابودی ما خواهد شد. مگر چند تا موشک اتمی‌ داریم که به اسرائیل بزنیم. آخرش اونها بیشتر از ما دارند. البته مطمئنم آقایان در آن هنگام در پاریس و لندن خواهند بود در ضمن دشمن اصلی‌ ما همین عربهای دورو ور مون هستند. عربستان، عراق، کویت، بحرین همه اینها دشمن ما هستند. این پروژه اتمی‌ باعث فقر ما شده و باعث مسکوت شدن چندین پروژه‌های دیگر شده. چین و روسیه با این همه بمبهای اتمی‌ گوهی نخوردند حالا ما گوه کی‌ را می‌خواهیم بخوریم ، خدا میدونه. «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»