نگاه منفی:قبول کن خودت مقصری... تو با بازگشت به ایران بزرگ‌ترین اشتباه را در آینده‌نگری برای حرفه‌ات انجام دادی بدون اینکه مشورت کنی، بدون اینکه بخواهی نظر دیگران را بدانی،


شاید در این مورد همه تقصیر مربوط به تو نباشد چون در این فوتبال واقعا دوست صادق پیدا نمی‌شود اما آمدی، آن هم با توصیه رئیس سازمان تربیت‌بدنی و پول‌‌های حسین هدایتی، همان لحظه که با دسته گل قدم به فرودگاه گذاشتی باید چهره علی‌آبادی را می‌دیدی که در اتاقش نشسته و لحظه ورود تو را از LCD اتاقش می‌دیده و به پیروزی بزرگش بر حبیب‌کاشانی لبخند می‌زده است. قبول کن خودت مقصری...برگزینه‌ای به نام دوکارمو اصرار کردی و اینقدر به او آرزوی پرواز دادی که یادت رفت جوجه‌ای بیش نیست و نیاز به آموزش و خوگرفتن به شرایط جدید دارد، در حساس‌ترین بازی لیگ به زمینش فرستادی و از همان روز، او را به مهره سوخته نیمکت تبدیل کردی. قبول کن خودت مقصری... همین تو بودی که دست مارکو را گرفتی و پایت را در یک کفش کردی که این کمک مربی را می‌خواهم، همان مردی که با تاخیر آمد و هرچند هفته ناگهانی خبر می‌رسید ناپدید شده و سر از برزیل در آورده است. مارکو آن مربی ایده‌الی نبود که درباره‌اش با آن حرارت حرف زدی و زمین و زمان را به هم دوختی.مارکو در ذهن خیلی‌ها تبدیل به دلالی شده بود که با تصمیم نادرست تو، برای بازی دادن به دوکارمو به حقیقت نزدیک شد .در‌حالی که شاید اینگونه نبود. قبول کن خودت مقصری... تو دیگر آن مربی فصل قبل نبودی، دیگر نگاه نو در فوتبال نداشتی و ادبیاتت کسی را به وجد نمی‌آورد. تو نماینده نسلی تازه بودی که به رکود رسیده بود و خودت مقصری...  

دیدگاه مثبت:قبول کن بهترین کار را کردی... این همه مشتاق، این همه علاقمند و این همه هوادار برای خودت جمع کرده بودی که همه آنها می‌خواستند به پرسپولیس بازگردی. افشین قطبی رفت چون فصل را تمام شده دانست و وقتی این همه شور و اشتیاق هواداران دید تصمیم گرفت به «همه» احترام بگذارد و باز گردد. چه چیزی بهتر از اینکه رئیس سازمان تربیت‌بدنی با تو تماس بگیرد و بخواهد که بیایی، همه شرایط را برایت مهیا کند و بخواهد که بیایی و دنیایی تازه بسازی و اینکه پول‌های وسوسه کننده هدایتی هم کاری کند تا تیمی بین‌المللی بسازی. هرکسی بود چنین تصمیمی می‌گرفت. قبول کن بهترین کار را کردی... تو می‌خواستی جای خلیلی از مهره‌ای استفاده کنی که مثل او ترکه‌ای و تمام کننده باشد، دوکارمو واقعا بازیکن بدی نبود. مثل او در فوتبال ایران خیلی کم پیدا می‌شد، کسی که بتواند اینگونه خودش را در موقعیت گل قرار دهد و برای خودش موقعیت بسازد به اندازه انگشتان دست‌هایمان هم نمی‌شود. دوکارمو خوب و محتاج روحیه‌ای تازه بود، لیگ ایران و رای همه ویژگی‌ها، نیازمند روحیه پولادین است و دوکارمو می‌توانست بعد از مدتی به آن برسد. قبول کن بهترین کار را کردی .... مارکو کارنامه‌ای قابل دفاع داشت، مربی برزیلی می‌توانست تاثیرگذار باشد اما چه کنیم که هم بدشانس بود و هم موقعیت فوتبال ایران اجازه هنرنمایی را به او نمی‌داد. حضور مارکو در ایران همراه با وجود مشکلات خانوادگی‌اش بود و از طرف دیگر، فوتبال ایران نمی‌خواهد نفر دومی جز یک ایرانی را در کنار سرمربی ببیند، مارکو می‌توانست مغز قطبی باشد اما خیلی‌ها دوست نداشتند چنین اتفاقی نیفتد و البته به هدفشان هم رسیدند.   احتمالا شما هم طرفدار یکی از این دو دیدگاه هستید اما به هر دو طرف توصیه می‌کنیم که در فوتبال ایران هیچ‌چیز آنگونه که فکر می‌کنید نیست. فوتبال هم مثل خیلی از مسائل زندگی‌ ما وضعیت «نسبی» دارد و بسته به نگاه شما می‌تواند خوب یابد تلقی شود.افشین قطبی رفت چون تطابق با این دیدگاه کار ساده‌ای نیست و در مسیر حضور باید بسیاری از مسائل را پذیرفت. احتمالا قطبی هم مقصر است و هم حق دارد،‌دوکارمو هم خوب بود وهم بد، بازگشت قطبی می‌تواند درست باشد یا نادرست و حتی جذب مارکو هم نشانه خوبی باشد یا بد اما مهم‌ترین موضوع زاویه‌ای است که ما بر آن می‌نگریم که باید کارشناسنامه و نزدیک به حقیقت باشد. تحلیل رفتن قطبی مثل خوش‌بینی مفرط یک بدبین و یا بدبینی مفرط یک خوش‌بین باشد و معمولا هم ما آدم‌های سیاه و سفیدی هستیم. مهم این است که اصرار ما برای تغییر نگاه سنتی به نگاه نو به بن‌بست رسیده است، از این ناراحتیم که باید برگزینه‌هایی زوم کنیم که هیچ چیز جدیدی ندارند و تکرار مکررات را به ما می‌گویند.خداحافظ بدترین خوب دنیا که هنوز هم نمی‌دانیم خوب بودی یابد؟